|
وروجک
تصاویر ،شعر
سه شنبه 26 بهمن ماه سال 1389 :: 14:05 :: نویسنده : بهاره
درشهرعشق قدم میزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خیلی تعجب کردم تاچشم کارمی کردقبربود پیش خودم گفتم یعنی این قدرقلب شکسته وجود داره؟یک دفعه متوجه قلبی شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهای روی قبرراکنارزدم که براش دعاکنم وای چی میدیدم باورم نمیشه اون قلبه همون کسیه که چندساله پیش دله منو شکسته بود یعنی من باید براش دعاکنم همونجا بلند فریاد زدم خدااااااااااااا من چیکار کنم همون لحظه شروع به گریه کردن کردم توهمون لحظه صدای خورد شدن برگها رو شنیدم بلند شدم برگشتم اما کسی پشت سرم نبود هرچی نگاه کردم کسی ندیدم اما یک صدا بهم می گفت ببخشش خوب که گوش کردم دیدم صدای قلب شکسته خودم هست که می گه ببخش ببخششش |
منوی اصلی موضوعات آخرین مطالب آرشیو وبلاگ پیوندها صفحات وبلاگ لوگو
آمار وبلاگ تعداد بازدیدکنندگان: 8825
|
|||||